- گروه: فرهنگی
- کد خبر: 708
- بازدید: 75
- 1405/02/03 - 13:32:27
نامها میمانند، مردان میایستند
ردّ قدمهای باباخان اردبیلی در مسیر آزادی و مبارزه با ظلم هنوز بر خاک تاریخ پیداست؛ مردی از تبار شاه اسماعیل که ثابت کرد قهرمانان از دل خانههای ساده برمیخیزند و نامشان تا همیشه در حافظه مردم این سرزمین میماند.
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی «سیفار» به نقل از «سبلان ما»، سپیدهدم که از پشت قلههای پوشیده از برف سبلان سر میزند، باد خنک دامنهها از دشتهای پهناور اردبیل عبور میکند؛ بادی که قرنهاست شاهد پایداری، تلاش و قهرمانی مردمانی بوده که در جریان تاریخ، بارها نام این سرزمین را بر سینه تقویمها حک کردهاند.اردبیل، سرزمینی که زمستانهای سخت و تابستانهای معتدل آن بخشی از هویت مردم را شکل داده، در طول سدهها خاستگاه شخصیتهایی بوده که هر یک نقشی در فرهنگ، علم و تاریخ ایران بر جای گذاشتهاند. این استان تنها یک جغرافیا نیست؛ مجموعهای از روایتهای انسانی است که نسلهای مختلف آن را با افتخار به یاد میآورند.

در مرکز این روایتها، نام شیخ صفیالدین اردبیلی قرار دارد؛ عارفی که زندگی و مکتب او پایهگذار یکی از مهمترین جریانهای فرهنگی و معنوی در تاریخ ایران شد. آرامگاه او که امروز میراث جهانی یونسکو است، همچنان بهعنوان یکی از قطبهای فرهنگی کشور، محل رجوع پژوهشگران و علاقهمندان عرفان ایرانی است.
در ادامه این مسیر تاریخی، نام شاه
اسماعیل صفوی جوان برآمده از همین خاک، در حافظه مردم اردبیل حضوری پررنگ
دارد. او از دل سالهایی پرچالش برخاست و به یکی از چهرههای اثرگذار تاریخ
این سرزمین تبدیل شد؛ نمادی از اراده، شجاعت و خودباوری و البته ایران
یکپارچه و شیعی با نام اوست که عجین شده است.
اردبیل تنها به چهرههای سیاسی یا مذهبی محدود نمیشود. نام مقدس اردبیلی، فقیه برجسته و عالمی که آثار و شخصیتش هنوز در محافل علمی مورد توجه است، یکی از ستونهای علمی و معنوی این خطه محسوب میشود.
در کنار این بزرگان و فرهیختگان
روایتهای محلی و منطقهای از دلاوریهای سرداران گمنام و مردمی نقل میشود
که در دورههای مختلف تاریخی، برای دفاع از امنیت و آرامش منطقه ایستادگی
کردهاند. هرچند نام بسیاری از آنان در منابع رسمی ثبت نشده، اما در حافظه
محلی بهعنوان «سرداران مردمی» شناخته میشوند، باباخان اردبیلی یکی از
همین چهرههاست؛ مردی که زندگیاش درست در نقطه تلاقی سنت، مذهب، بازار و
انقلاب مشروطه شکل گرفت؛ مردی که از او به عنوان غیرتِ «عیّارِ مشروطه»
یاد میشود و از آن تاریخ تاکنون به محک سنجش مردانگی و پایداری در میان
جوانان اردبیل بدل شده است.

باباخان اردبیلی که بود و چه کرد؟
عمار احمدی نویسنده و محقق اردبیلی درباره شخصیت حاج باباخان میگوید: باباخان انسان آزادهای بود، از آن دست قهرمانان سرافرازی که در دامان کوه سبلان در طول تاریخ رشد کردهاند و تاریخساز شدهاند و بعد از این هم رشد خواهند کرد.
حاجی جهانالله یاری بازاری اردبیلی میگوید: باباخان اول مغازهدار بود و در محدوده قیصریه امروز تجارت میکرد؛ درست در مسیر پیرعبدالملک و در سرای گلشن یک مغازه کوچک داشت که تنباکو میفروخت .
خسرو ابیزاده داماد دایی باباخان تاجر فرش میگوید: حاج بابا خان اردبیلی در سال 1255 شمسی در اردبیل متولد شد؛ پدرش مشهدی حبیب و مادرش از خانواده بازرگانی در اردبیل بود که هماکنون به خانواده محمدی معروف بوده و شادروان حاج نجف قلی و حاج مهدی قلی محمدی داییهای وی بودند.
یوسف معماری داماد دایی باباخان مجاهد میگوید: باباخان یک مرد بزرگ، شجاع ، بازاری، مشهور و ورزشکاری بود که همیشه از مظلومان حمایت میکرد.

باباخان در مقابل زورگویی سرخم نکرد
دلاور قوام پژوهشگر تاریخ که وسط بازار قیصریه ایستاده از باباخان مجاهد بزرگ میگوید: همه چیز از همین جا از این بازار شروع شد؛ اصلا این بازار در تمامی تحولات تاریخی و اجتماعی منشا اثر بوده است اتفاقات تاریخی بسیاری در همین جا رقم خورده است از جمله اتفاقی که باباخان مجاهد را شکل داد.
این پژوهشگر تاریخی ادامه داد: باباخان همینجا مغازه داشت این زمانی است که به مقطع تاریخی مشروطه نزدیک میشویم؛ آرام آرام ناآرامیها در حال شکلگیری است، حکومت مرکزی قاجار ضعیف شده است و به خاطر ضعف حکومت مرکزی حاکمان محلی قدرت زورگویی و تعدی به حق مردم را پیدا کرده بودند مخصوصا در شهرهای مرزی تشویش و اغتشاش زیادی دیده میشود.
قوام ادامه داد: در این وضعیت مرزها گهگداری مورد تجاوز قرار میگیرند و معیشت مردم هم دچار مشکلات زیادی شده است؛ از قرار دو نفر در همین اثنا به مغازه مراجعه میکنند و مالیات و خراج خارج از قائده از باباخان می خواهند باباخان اعتراض میکند و مهلت میخواهد و همانطور همان طور که در کتاب باباصفری آمده باباخان از مأموران استمهال میخواهد اما آنها با الفاظ رکیک پاسخ وی را میدهند، اینجاست که باباخان عصبانی شده و اسلحه مأمور را از کمر برداشته و به او حمله میکند و از این به بعد است که باباخان از اردبیل میرود و دیگر کسی خبری از او ندارد.
عقیل آذردخت نویسنده کتاب باباخان نیز با اشاره به روحیه ظلم ستیزی باباخان میگوید: باباخان در مقابل ظلم سرخم نمیکند این انسان بزرگ به دنبال محیطی است که زورگویی نباشد و در مقابل کسی سرخم نکند و و در آن آزاد زندگی کند.
وقتی باباخان به قفقاز رفت چه اتفاقی برایش افتاد؟
عمار احمدی تاریخنگار نیز هم معتقد است: این انسان آزاده پس از این اتفاق و زخمیکردن مأمور زورگو به باکو میرود.
خسرو ابیزاده ادامه میدهد: یک انسانی که در خانواده مرفه، متدین و مذهبی بزرگ شده، قطعا به خاطر نیاز مادی با مأمورن درگیر نمیشود معتقدم که باباخان با این حرکت خود را از قفس اختناق و خفقان آزاد کرده است و در ادامه سعی کرد تا هموطنان خود را هم از خفقان نجات دهد.
هدایتی رئیس موزه مردم شناسی اردبیل هم میگوید: وقتی باباخان به قفقاز رفت چه اتفاقی برایش افتاد؟
احد بیوته پژوهشگر تاریخی و نماینده مردم اردبیل در این خصوص میگوید: در آن زمان روزنامهها نسبت به فعالیت باباخان ابراز نگرانی میکنند که این فعالیتها در باکو به ضرر ایران است نقش باکو در شخصیت سیاسی باباخان خیلی پررنگ است به طوری که وی را تبدیل به یک مجاهدی میکند که سواد و اطلاعات سیاسی دارد.
در آن طرف ذهن این مجاهد باز میشود و با حیدر عمو اوغلی آشنا میشود و تفکرات انقلابی آموزشهای نظامی و سیاسی را از وی یاد میگیرد؛ حیدر عمو اوغلی مهندس برق بوده که در تفلیس درس خوانده و یکی از بنیانگذاران نهضت مشروطه بوده است و همزمان با مشروطه باباخان مامور فعالیت در اردبیل میشود.
این پژوهشگر تاریخی ادامه داد: باباخان با 400 نفر از مرز بیلهسوار وارد ایران می شود.
البته دو روایت درباره این ورود باباخان وجود دارد یکی آدن برای حفاظت از اردبیلو دیگری قشون کشی به ایران که به نظر میرسد که اگر یک ایرانی آن طرف مرز برود و قشون تشکیل بدهد و به کشورش قشونکشی کند قطعا مقبولیتی در بین ایرانیها نداشته باشد در صورتی باباخان محبوبیت بسیاری در بین همشهریانش داشته است.

نام باباخان با شجاعت و انسانیت گره خورده است
پژوهشگر دیگری می گوید: باباخان وقتی وارد اردبیل میشود شاهسونها و خانها به خاطر جلوگیری از سرایت انقلاب مشروطه در اردبیل چادرهایی زده و پستهای نگهبانی تشکیل شده است تا کسی به آزادیخواهان و مشروطهچیها اجازه ورود به اردبیل را ندهد و باباخان با 18 نفر از مجاهدان شاهسون و خانهای ضد مشروطه را از اردبیل بیرون میکند و این اتفاقات در اوج جوانی باباخان رخ می دهد.
طبق اسناد تاریخی حاج باباخان دوشادوش ستارخان با سپاه رحیمخان و قشون روسها جنگیده است که پس از جنگجهانی اول او جزء پیشگامان کمیته دفاع ملی بود و پس از سالها با عضویت در کمیته مجازات به زندگی ننگین رشیدالمک حاکم اردبیل پایان داد.
با گذشت سالها و ورود ایران به دورهای تازه از بحرانها، باباخان همچنان در صحنه فعالیت باقی ماند. در جریان جنگ جهانی اول و شکلگیری کمیته دفاع ملی، بسیاری از آزادیخواهان برای حفظ استقلال کشور گرد هم آمدند و باباخان نیز در میان این جریانها حضور داشت. در سالهای بعد نیز نام او در ارتباط با کمیته مجازات و تحولات سیاسی دهه ۱۲۹۰ خورشیدی دیده میشود.اما سرنوشت این مجاهد اردبیلی سرانجام در فضای پرتنش همان سالها رقم خورد. دشمنیهای سیاسی و رقابتهای محلی، که در آن دوره کم نبود، در نهایت به توطئهای علیه او انجامید. در بهار سال ۱۳۰۱ باباخان اردبیلی ناجوانمردانه با دست های بسته و طنابپیچ کشته شدو حتی دیوار را برسر جنازه آوار کردند،اما یاد و نام باباخان همیشه در دل مردم جاودانه است.
از باباخان بهعنوان یکی از مجاهدان مشروطه یاد میشود؛ مردی از دل بازار که زندگیاش با فراز و فرودهای یکی از مهمترین دورههای تاریخ ایران گره خورده است و شجاعت و انسانیت را همزمان در خود داشت.
ردّ قدمهای باباخان در مسیر آزادی و مبارزه با ظلم ماندگار است
مهدی جهاندیده محقق تاریخ پژوه نیز در این باره میگوید: فعالیتهای باباخان تصویری از یک مرد عدالتخواه را دارد، که از آن بوی چپ به مشام نمیرسد. استنباط برخورداری از ذهنیت بالای سیاسی در کنار شجاعت و بی باکیاش، او را یک چریک تمام عیار در پانزده سال مجاهدت سیاسی و نظامیاش کرده بود که شاید سودای تشکیل جمهوریت در کنار دیگر همفکران آزادیخواهش را در سرمیپروراند.
حاجیباباخان اردبیلی، زاده سال ۱۲۵۵ شمسی، از آن مردانی بود که نامشان با غیرت، آزادگی و فداکاری در تار و پود تاریخ این سرزمین تنیده شده است. او در روزگار نهضت مشروطه، شانهبهشانه ستارخان و دیگر مجاهدان آزادی، در برابر استبداد و حتی تهدید قدرتهای بیگانه ایستاد و هرگز سر فرود نیاورد. روح جوانمردیاش تنها در میدان نبرد نبود؛ در دلِ بحرانهای اجتماعی، در گفتگوها، در دلجویی از مردم و در دفاع از عدالت نیز میدرخشید. حاجیباباخان نه فقط مبارزی پرتوان، بلکه نمادی از وقار انسانی و پایداری اخلاقی بود؛ چهرهای که شاید امروز کمتر نامش شنیده شود، اما ردّ قدمهایش در مسیر آزادی و مبارزه با ظلم، هنوز بر صفحه تاریخ ایران روشن و ماندگار است.
امروز نیز دیار باباخان انسانیت و مبارزه با استبداد با جان و دل فرزندان این دیار عیاق است و غیرت و شجاعت باباخانها و شاه اسماعیلها همچنان الهامبخش نسل جدید است. نسلی که با تکیه بر گذشته، در تلاش برای ساخت آیندهای روشنتر است که زندگی هادی بابایی یک نمونه از آن بینهایتها است.

هادی جوان دهه هفتادی که قهرمان مردم شد
هادی بابایی در خانوادهای پاکسرشت و سادهزیست در پارسآباد مغان چشم به جهان گشود؛ خانوادهای که ریشه در صداقت، قناعت و صلابت داشت. او از همان نخستین روزهای زندگی با رنجهای جسمی ــ نارسایی مادرزادی قلب، سوراخ و تنگی کانال قلب ــ دستوپنجه نرم کرد، اما این دردها هرگز از شور و روشنایی روح او نکاست. سالها زیر نظر پزشکان بود و سرانجام در نهسالگی تن کوچک اما دل بزرگش، تیغ جراحی را تاب آورد و دوباره به زندگی لبخند زد.
برادر هادی میگوید: از کودکی، نبوغ و فهمی فراتر از سن در او دیده میشد. در مدرسه، دانشآموزی ممتاز، منظم و سربهزیر بود و معلمانش او را به نجابت، هوش و وقار میشناختند. هادی در کنار درس، با عشق تمام در هیئتها، جلسات قرآن و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی حضور داشت؛ گویی روح او از همان کودکی با نور اهلبیت پیوند خورده بود و از همان ابتدا در حد توان یاریگر مردم بود.
سعید رفیق هادی درباره انسانیت و غیرت هادی میگوید: سادهزیستی در زندگیاش جاری بود، اما این سادگی هرگز مانع بزرگی روح و اندیشهاش نشد. نخبهای بود که دست بر هر کاری میگذاشت، در آن میدرخشید؛ از فناوری و امنیت شبکه تا مطالعات حقوقی و فعالیتهای فرهنگی. یارانهای که میگرفت را بیدرنگ به نیازمندانی میبخشید که شرایطشان دشوارتر از خودش بود. مردمداریاش تنها یک رفتار نبود؛ شیوه زیستن او بود.
او ادامه داد: هادی داوطلبانه راه خدمت را برگزید و پس از تحصیل و تلاشهای فراوان، در میدان جنگ نرم و سخت برای دفاع از وطن ایستاد؛ بیهیاهو، بیادعا، اما استوار و مؤثر. باور قلبیاش این جمله بود: «ما مقابل ظلم تسلیم نمیشویم». همین باور، راهش را روشن کرد و قدمهایش را به سوی مقام رفیع شهادت برد؛ شهادتی که پایان نبود، آغازِ روایت یک زندگی سراسر عشق، وفاداری، ایثار و مردانگی بود.
یاد قهرمانان هرگز فراموش نمیشود
اردبیل، همچون سبلان، در برابر بادهای سرد استوار ایستاده و همچنان گرمای دل مردمش روایتگر این حقیقت است که هویت یک سرزمین را نه فقط تاریخ، بلکه انسانهایش میسازند؛ انسانهایی که صدای پایشان هنوز در کوچههای قدیمی شنیده میشود و مشعل تلاش، امید، انسانیت را به نسلهای آینده میسپارند.
شاید زیبایی اصلی اردبیل این باشد که قهرمانانش فقط در کتابها نیستند؛ در خانههای ساده شهر زندگی کردهاند:کشاورزی که در دشت مغان، با زحمتش نان را از دل خاک بیرون کشید؛مادری که در سرمای زمستانهای سخت، گرمای عشق را در خانه نگه داشت؛ ستادی که کلاس کوچک خود را به چراغی روشن برای نسلهای آینده تبدیل کرد؛ جوانی که از روستای دورافتاده به دانشگاه راه یافت و در میدان علم، افتخار آفرید.اینها همه قهرماناند؛ قهرمانان خاموش اما روشنکننده.
وقتی بر قله سبلان میایستی و به شهر نگاه میکنی، اردبیل کوچک بهنظر میرسد، اما روح قهرمانانش چنان بلند است که دشتها را نیز فرا میگیرد؛ روحیهای که از شیخ صفی تا شاه اسماعیل، از مقدس اردبیلی تا عالمان و سرداران گمنام، در رگهای این شهر جریان دارد، همان روحیهای است که امروز نیز مردم را به هم پیوند میدهدروحیه صبر، وحدت، امید و ساختن فردایی بهتر؛ در دیار سبلان، قهرمانان گذشته فقط تاریخ نیستند؛ چراغهاییاند که راه نسل امروز را روشن میکنند.
انتهای خبر/ خ
دیدگاهها